عبدالرحیم سعیدی راد.
شعر فارسی قرنها با تغییرات بزرگ اجتماعی و فناوری روبرو شده است. از پیدایش صنعت چاپ تا گسترش روزنامه، رادیو، تلویزیون و اینترنت، هر بار این پرسش مطرح شده است که آیا ابزار جدید به شعر کمک خواهد کرد یا از اعتبار و جایگاه آن خواهد کاست.
امروز اما با دو تحول همزمان روبرو هستیم: شبکههای اجتماعی بهویژه اینستاگرام، و هوش مصنوعی. این دو فناوری فقط ابزار انتشار شعر نیستند، بلکه در حال تغییر رابطه میان شاعر، شعر و مخاطباند.شاعر امروز دیگر برای دیده شدن به ناشر، مجله ادبی یا حتی کتاب نیاز ندارد. یک تلفن همراه و یک صفحه شخصی میتواند شعر او را در چند دقیقه در معرض دید هزاران نفر قرار دهد. از سوی دیگر، هوش مصنوعی میتواند در چند ثانیه شعری تولید کند که از نظر ظاهری شبیه شعر انسانی باشد.
پایان دفتر های شعر
پیش از شبکههای اجتماعی، مسیر انتشار شعر تقریباً مشخص بود: شاعر مینوشت، اثر از فیلتر ناشر یا مجله عبور میکرد، کتاب منتشر میشد و در نهایت مخاطب آن را پیدا میکرد. اینستاگرام این زنجیره را دگرگون کرد. امروز شاعر میتواند شعر خود را مستقیماً منتشر کند و بدون واسطه با مخاطب ارتباط بگیرد. این اتفاق از یک منظر یک انقلاب مثبت است؛ زیرا انحصار انتشار شکسته شده است.
شاعر جوانی که امکان چاپ کتاب ندارد، میتواند مخاطب پیدا کند. شاعری که در یک شهر کوچک زندگی میکند، میتواند مخاطبی در تهران، کابل، دوشنبه، استانبول یا نقاط دیگر جهان داشته باشد.
اینستاگرام همچنین شعر را از قالب صرفاً متنی خارج کرده است. شعر میتواند با تصویر، موسیقی، ویدئو، صدا و اجرا ترکیب شود. در نتیجه، یک شکل تازه از شعر در حال شکلگیری است؛ شعر دیداری، شنیداری و چندرسانهای. اما همین فرصت، یک تهدید جدی نیز در خود دارد.
بدون شک شعر برای مصرف سریع نوشته نمیشود. شعر خوب گاهی نیازمند مکث، چند بار خواندن و حتی سالها بازگشت به یک متن است. اینجاست که میان منطق شعر و منطق شبکه اجتماعی تعارض ایجاد میشود. شبکه اجتماعی میگوید: کوتاه باش؛ سریع دیده شو؛ احساس را بلافاصله منتقل کن؛ مخاطب را متوقف کن.
شعر اما میگوید: مکث کن؛ دوباره بخوان؛ فکر کن؛ معنای تازه را کشف کن. اگر شاعر برای جلب «لایک» و «بازدید» شروع به نوشتن کند، ممکن است شعر از یک اثر هنری به محتوای مصرفی تبدیل شود. در چنین شرایطی، جملههای کوتاه، عاطفی و قابل نقلقول ممکن است بر شعرهای پیچیدهتر و عمیقتر غلبه کنند. در این صورت خطر اصلی این است که معیار ارزش شعر از کیفیت ادبی به میزان دیده شدن تغییر کند.
شاعر اینستاگرامی!
یکی از پدیدههای مهم عصر شبکههای اجتماعی، تغییر تعریف «شاعر» است. در گذشته، شاعر عمدتاً با کتاب، مجموعه شعر، حضور در مجلات ادبی و نقد ادبی و انجمن های شعر شناخته میشد.
امروز ممکن است فردی بدون انتشار حتی یک کتاب، صدها هزار دنبالکننده داشته باشد و در فضای عمومی به عنوان شاعر شناخته شود. این اتفاق در ذات خود بد نیست، اما یک تفاوت مهم وجود دارد؛ مخاطب زیاد، به معنای شاعر خوب یا شعر خوب نیست. به عبارتی، شبکه اجتماعی «محبوبیت» را اندازه میگیرد؛ ادبیات «ارزش» را.
هوش مصنوعی!
امروزه ابزارهای هوش مصنوعی میتوانند بر اساس یک موضوع، لحن یا سبک مورد درخواست کاربر، شعر تولید کنند؛ میتوانند قافیه پیشنهاد دهند، وزن عروضی را بررسی کنند، متن را ویرایش کنند، ترجمه کنند و حتی درباره ساختار یک شعر پیشنهاد بدهند. این ظرفیت برای شاعر میتواند بسیار ارزشمند باشد.
شاعر میتواند از هوش مصنوعی به عنوان یک دستیار ادبی استفاده کند؛ نه به عنوان جایگزین شاعر.
برای نمونه، هوش مصنوعی میتواند در یافتن قافیه، بررسی وزن، مقایسه نسخههای مختلف یک شعر، پیشنهاد عنوان، ترجمه اولیه یا تحلیل ادبی کمک کند. شعر فقط کنار هم گذاشتن کلمات زیبا نیست. پشت یک شعر انسانی، زندگی، خاطره، رنج، عشق، شکست، ترس، امید و تجربه زیسته وجود دارد و شاعر میداند چرا یک واژه را انتخاب کرده و چه خاطرهای پشت آن پنهان است و هوش مصنوعی از همه این موارد بی بهره است.
این تفاوت، شاید مهمترین مرز میان تولید متن و آفرینش هنری باشد. البته نباید این سخن را به معنای بیارزش بودن شعر تولیدشده توسط هوش مصنوعی دانست. مسئله اصلی این است که باید میان «متن تولیدشده» و «آفرینش شاعرانه» تفاوت قائل شویم.
احیای مخاطب شعر
فناوری میتواند بزرگترین فرصت چند دهه اخیر برای شعر فارسی نیز باشد. تصور کنید یک پلتفرم جهانی ایجاد شود که شعر فارسی را به همراه ترجمه انگلیسی، عربی، اردو، ترکی، فرانسوی و دیگر زبانها ارائه کند.
هوش مصنوعی بتواند ترجمه اولیه انجام دهد و مترجم انسانی آن را اصلاح کند. کاربر بتواند درباره وزن، آرایههای ادبی و پیشینه تاریخی شعر اطلاعات دریافت کند. و یک شعر فارسی بتواند در چند دقیقه مخاطبانی خارج از مرزهای ایران پیدا کند. در واقع این دیگر فقط انتشار شعر نیست؛ ایجاد یک اکوسیستم جهانی برای شعر فارسی است.
شعر فارسی و یک فرصت تمدنی
زبان فارسی و ایران ظرفیت ویژهای دارد. کمتر زبانی در جهان دارای چنین پشتوانه عظیم شعری است: فردوسی، خیام، مولانا، سعدی، حافظ، نظامی و دهها شاعر بزرگ دیگر.
اما بخش بزرگی از این میراث همچنان برای مخاطب غیر فارسیزبان ناشناخته است. هوش مصنوعی میتواند هزینه و زمان دسترسی به این میراث را کاهش دهد؛ البته به شرط آنکه ترجمه ماشینی جای مترجم و پژوهشگر را نگیرد.
ایران میتواند یک پروژه بزرگ ملی برای دیجیتالسازی، ترجمه و عرضه جهانی شعر فارسی طراحی کند. در این پروژه، کتابخانهها، دانشگاهها، ناشران، شرکتهای دانشبنیان و بخش خصوصی میتوانند در کنار یکدیگر فعالیت کنند.دولت هم باید به میدان بیاید و زیرساختهای لازم را ایجاد کند، استاندارد تعیین و از تولیدات حرفهای حمایت کند. ایجاد یک سامانه ملی و بینالمللی شعر فارسی، دیجیتالسازی آثار، حمایت از ترجمه حرفهای، ایجاد دسترسی پژوهشگران به منابع، حمایت از پلتفرمهای خصوصی، آموزش سواد هوش مصنوعی به شاعران و ایجاد چارچوب حقوقی برای مالکیت آثار، میتواند بخشی از این سیاست باشد. اما تولید محتوا باید تا حد امکان در اختیار شاعران، ناشران، شرکتهای فناوری و بخش خصوصی قرار گیرد.
آینده شعر
به نظر میرسد که آینده شعر، نه حذف شاعر به وسیله هوش مصنوعی، بلکه شکلگیری رابطهای تازه میان انسان، ماشین و مخاطب است. شاعر از هوش مصنوعی برای پژوهش، ویرایش، ترجمه و آزمودن ایدهها استفاده خواهد کرد؛ اما تجربه زیسته، جهانبینی و صدای نهایی همچنان باید متعلق به انسان باشد. از سوی دیگر، شبکههای اجتماعی نیز اگرچه خطر تبدیل شعر به محتوای سریع و مصرفی را دارند، میتوانند میلیونها مخاطب تازه برای شعر ایجاد کنند.