تعاریف زندگی در قاموس و فرهنگ نوجوان و جوان امروزین گاه از اساس و بسیاری موارد در فروع متفاوت شده است. نیل پستمن، جامعهشناس و نظریهپرداز ارتباطات، در بیش از سهدهه پیش در آمریکا هشدارهایی را در مقولهی شکاف فرهنگی و زوال تمدن والد- فرزندی سر داد و تعبیری را تحت عنوان «زوال کودکی» به میان آورد.
منظور او از زوال کودکی، حاکمیّت رسانه در همهی ابعاد بر ذهن و روان کودکان بود. خواستهها و تمایلات، اعتقادات و باورها، آرمانها و اهداف و حتی بازیها و سرگرمیها به کلی از دایرهی تصمیمات پیشبینیشدهی تربیتی خارج شده و در اختیار غولی به نام رسانه در شکلهای مختلف قرار گرفتهاست. این خلاصهی فارسی نظریهی زوال کودکی است.
به عقیده من، زمان به سرعت از «زوال کودکی» گذر کرده و به «زوال کودک» پوست انداخته است. امروز کودک و نوجوان نه تنها دوران خوش کودکی را از دست داده است، بلکه «خود» را نیز باخته است.
زوال کودکی یعنی از دست دادن بازیها، عدم رشد در بستر طبیعت، ناشکوفایی احساسهای زیبای کودکی در فقدان حلقهی بازیهای خانگی و سنتی، ضعف حضور و محرومیت از شور رفت و آمد خانوادگی و حتی فقدان آزادیهای طبیعی در جنبوجوشهای شیطنتآمیز کودکی. زوال کودک اما فاجعهآمیزتر مینماید.
اگر در «زوال کودکی» یک دورهی رشد بهسامان و طبیعی جای خود را به رشد گلخانهای داده، در «زوال کودک» نگاه به کودک از بنیان عوض شده است و وی اصولاً بزرگسالی نگریسته میشود که در رقابت با بزرگسالان نسل پیشین یکسره در چالش و تنش است.
در این سهطلاقهی عاطفی که بعضا میان گروهی از والدین و گروهی از نوجوانان واقع شده، به محلّلی نیاز است تا رفع دعوا و دفع مانع کند و وصال والد-فرزندی را دوباره حلال و روا دارد. این محلّل- که اگر آبی از او گرم شود، چه شود!- مدرسه و معلّم است.
بچههای ما اگر امروز کمتر زبان مشترک و یا فرهنگ مشترک با والدین خود دارند، در عوض هنوز نیمحُجب و یک وجب حیایی میان خود و معلمانشان احساس میکنند و این غنیمت است.
چه بار سنگینی دوباره بر دوش مرد و زن معلم این مرز و بوم، از مهر به مهر نهاده شده است. قرار است زوال کودکی دوباره به احیا سر کشد و کودک زوالیافته در چنگ رسانه، دوباره در دستان پرمهر مدرسه و معلم، خویشتن را بازیابد.معلمان میتوانند امروز تسهیلکنندگان روابط میان والدین و فرزندان باشند.