اقتصاد۲۴ نوشت: خاورمیانه در گرگ و میش پیش از جنگ قرار دارد و همزمان با تندتر شدن ادبیات دونالد ترامپ و خط و نشانهایی که میکشد؛ گزارشهای تازه درباره تماسهای او با بنیامین نتانیاهو، آمادهباش نظامی اسرائیل و تغییر تاکتیکهای ایران در تنگه هرمز، احتمال ازسرگیری جنگ را بیشتر کردهاند.
اظهارات تازه نتانیاهو نیز بر ابهامهای موجود افزوده است. بنا به گزارش رویترز نخستوزیر اسرائیل در گفتوگو با رادیو ارتش این کشور اعلام کرده است حمله پیشدستانه به ایران پیش از انتخابات ۲۷ اکتبر اسرائیل، در شرایط کنونی به نفع این کشور نیست.
این موضعگیری را، اما نمیتوان نشانهای از تمایل تلآویو به جلوگیری از تشدید تنش دانست، زیرا گزارش آکسیوس درباره تماسهای نتانیاهو با ترامپ، پیچیدگی وضعیت را روشن کرده و حکایت از آن دارد که نتانیاهو از یک سو درباره زمان نامناسب حمله سخن میگوید و از سوی دیگر، نگرانیهای امنیتی خود درباره ایران را با رئیسجمهور آمریکا در میان میگذارد!
این رسانه آمریکایی نوشته که ایال زامیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، درباره احتمال ازسرگیری جنگ در سه هفته آینده با مقامهای ارشد نظامی آمریکا گفتوگو کرده است. بر اساس این گزارش، نگرانیهایی وجود دارد که پاسخ موشکی ایران به حملات احتمالی، وضعیت امنیتی اسرائیل را تشدید کند و حتی بر برگزاری انتخابات اثر بگذارد.
این ملاحظات نشان میدهد که تصمیم به جنگ برای اسرائیل نیز بدون هزینه نیست. حمله تازه میتواند با پاسخ موشکی ایران، افزایش سطح آمادهباش، اختلال در زندگی روزمره و فشار بر ساختار نظامی و سیاسی اسرائیل همراه شود. بنابراین، مخالفت نتانیاهو با حمله پیش از انتخابات را نمیتوان لزوماً به معنای کنار گذاشتن گزینه نظامی دانست؛ ممکن است مسئله اصلی، انتخاب زمان و شرایط مناسبتر باشد.
در عین حال، شواهد علنی موجود برای این نتیجهگیری که نتانیاهو تصمیم قطعی به آغاز حمله گرفته است، کافی نیست. آنچه میتوان گفت این است که گزینه نظامی همچنان در محاسبات طرفین حضور دارد و ملاحظات انتخاباتی، دستکم در مقطع کنونی، یکی از عوامل مؤثر بر زمانبندی احتمالی آن است.
حمله پیشدستانه ایران؛ تهدید بازدارنده یا تصمیمی پرهزینه؟
در تهران نیز اظهاراتی درباره احتمال حمله پیشدستانه مطرح شده است. محسن رفیقدوست، وزیر پیشین سپاه، اعلام کرده است که اگر ایران در تنگنا قرار بگیرد، ممکن است دست به حمله بزند. همزمان، رسانههای ایرانی و منطقهای گزارشهایی درباره نگرانی اسرائیل از حمله غافلگیرانه تهران منتشر کردهاند.
با این حال، باید میان مواضع سیاسی و نظامی، تبلیغات بازدارنده و تصمیم عملیاتی تفاوت گذاشت. اظهارات یک مقام سابق یا بازتاب نگرانیهای امنیتی در رسانهها، بهتنهایی اثبات نمیکند که در تهران تصمیمی برای آغاز حمله گرفته شده است.
با وجود این، طرح مکرر احتمال حمله پیشدستانه از سوی مقامها و چهرههای نزدیک به ساختار قدرت، از نظر محاسبات امنیتی اهمیت دارد. اگر تصمیمگیران ایرانی به این جمعبندی برسند که حمله آمریکا یا اسرائیل قریبالوقوع است و تأخیر در واکنش، توان دفاعی کشور را کاهش میدهد، ممکن است گزینه اقدام پیشدستانه را جدیتر بررسی کنند.
مشکل اینجاست که چنین محاسبهای میتواند به نتیجهای معکوس منجر شود. حملهای که تهران آن را اقدامی برای جلوگیری از ضربه نخست معرفی کند، ممکن است از سوی واشنگتن و تلآویو آغاز جنگ تلقی شود و به حملات گستردهتر علیه زیرساختهای نظامی ایران بینجامد. در چنین سناریویی، تصمیمی که با هدف بازدارندگی گرفته شده، عملاً میتواند بهانه و زمینه تشدید درگیری را فراهم کند.
از سوی دیگر، خودداری از حمله نیز به معنای رفع تهدید نیست. ایران همچنان با فشار نظامی، تحریمها و محاصره دریایی روبهرو است و این نگرانی وجود دارد که طرف مقابل از فرصت برای تقویت آمادگی خود استفاده کند. همین وضعیت، خطر محاسبات اشتباه را افزایش میدهد؛ بهویژه زمانی که کانالهای دیپلماتیک نتوانند درباره نیت واقعی طرفین اطمینان ایجاد کنند.
آمادهباش اسرائیل؛ نشانه تصمیم به حمله است؟
گزارشهای رسانههای اسرائیلی درباره افزایش آمادهباش امنیتی و استقرار سامانههای پدافندی، در روزهای اخیر بازتاب گستردهای داشته است. در برخی گزارشها، نگرانی اصلی نهادهای امنیتی اسرائیل احتمال حمله غافلگیرانه ایران عنوان شده است.
این تحولات را باید جدی گرفت، اما نه بیش از آنچه شواهد اجازه میدهد. استقرار سامانههای پدافندی میتواند برای مقابله با حملات احتمالی و افزایش آمادگی دفاعی انجام شود و بهخودیخود ثابت نمیکند که ایران حملهای را برای روزهای آینده برنامهریزی کرده است. به همین ترتیب، آمادهباش اسرائیل نیز لزوماً به معنای تصمیم تلآویو برای آغاز عملیات نظامی نیست.
خطر اصلی زمانی شکل میگیرد که هر طرف، اقدامات طرف مقابل را مقدمه حمله بداند. افزایش آمادگی نظامی اسرائیل ممکن است در تهران نشانه نزدیک بودن حمله تعبیر شود و جابهجایی تجهیزات یا افزایش آمادگی ایران نیز در تلآویو نگرانی از حمله غافلگیرانه را تشدید کند. در چنین فضایی، اقدامات دفاعی میتوانند به محرک تصمیمهای تهاجمی تبدیل شوند.
بنابراین، گزارشهای مربوط به آمادهباش اسرائیل بیش از آنکه زمان دقیق حمله را مشخص کنند، از افزایش نگرانیهای امنیتی و شکنندگی وضعیت موجود حکایت دارند.
تنگه هرمز؛ جبههای که میتواند جنگ را گسترش دهد
در کنار تهدیدهای نظامی، تحولات تنگه هرمز یکی از مهمترین نشانههای تشدید بحران است. خبرگزاری رویترز به نقل از مقامهای ایرانی و آمریکایی، از تغییر تاکتیکهای ایران در عملیات علیه کشتیها خبر داده است.
بر اساس این گزارش، پس از آسیب دیدن بخش بزرگی از زیرساختهای راداری ایران در حملات آمریکا، سپاه پاسداران برای شناسایی اهداف احتمالی از دیدهبانهای غیرمسلح روی قایقهای کوچک استفاده کرده است. یک مقام نظامی آمریکایی به رویترز گفته است که نیروهای آمریکایی هفته گذشته یک لنج را که برای انتقال اطلاعات هدفگیری به سپاه استفاده میشد، رهگیری و منهدم کردند.
این گزارش همچنین به افزایش حوادث دریایی در منطقه اشاره میکند؛ تحولاتی که میتواند امنیت عبور کشتیهای تجاری را بیش از پیش تحت تأثیر قرار دهد. اهمیت این موضوع از آن جهت است که تنگه هرمز یکی از حیاتیترین مسیرهای انتقال انرژی در جهان است و ناامن شدن آن میتواند هزینه حملونقل، بیمه دریایی و قیمت نفت را افزایش دهد.
در همین زمینه، غرق شدن کشتی کانتینربر «جیافاس پراید» نیز به نگرانیها دامن زده است. سپاه پاسداران اعلام کرده این کشتی پس از ورود به مسیری که ایران آن را غیرمجاز و خطرناک توصیف کرده بود، با مین دریایی برخورد کرده و غرق شده است. با این حال، سازمان دریانوردی و بندر سنگاپور در اطلاعیه خود از آسیب دیدن کشتی بر اثر پرتابههای ناشناس خبر داده است. بر اساس این اطلاعیه، هر ۲۱ خدمه کشتی نجات یافتهاند و هیچکس آسیب ندیده است.
افزون بر این هدف قرار گرفتن یک لنج صیادی در تنگه هرمز و مجروع شدن سه نفر، نشان داد که ناامنی در خلیج فارس روز به روز بیشتر میشود. بدیهی است که افزایش خطر برای کشتیهای تجاری، بحران را از سطح رویارویی نظامی ایران و آمریکا فراتر میبرد و پای شرکتهای کشتیرانی، کشورهای صاحب پرچم کشتیها و واردکنندگان انرژی را نیز به میان میکشد.
تهران ممکن است ناامن کردن مسیرهای دریایی را اهرمی برای افزایش هزینههای اقتصادی آمریکا و وادار کردن واشنگتن به عقبنشینی بداند. اما این سیاست میتواند نتیجهای معکوس داشته باشد؛ از افزایش فشار بینالمللی گرفته تا تقویت همکاری امنیتی کشورهای منطقه با آمریکا و فراهم شدن زمینه سیاسی برای تشدید عملیات نظامی.
دیپلماسی در بنبست؛ خطر تصمیمگیری بر اساس بدترین سناریو
در کنار تحرکات نظامی، مذاکرات نیز هنوز به نتیجه روشنی نرسیده است. گزارشهای آکسیوس از ادامه تلاش میانجیها برای نزدیک کردن مواضع تهران و واشنگتن حکایت دارد، اما اختلاف بر سر مسائل هستهای، فشار اقتصادی و شرایط پایان درگیری همچنان پابرجاست.
در چنین شرایطی، مذاکره و آمادهسازی نظامی میتوانند همزمان ادامه پیدا کنند. هر طرف ممکن است با حفظ گزینه نظامی بکوشد در مذاکرات امتیاز بیشتری بگیرد. با این حال، این راهبرد زمانی خطرناک میشود که تهدیدها از ابزار فشار فراتر بروند و طرف مقابل را به این نتیجه برسانند که فرصت دیپلماسی رو به پایان است.
یک حمله محدود به پایگاه نظامی، یک حادثه دریایی یا برداشت اشتباه از تحرکات نظامی میتواند بهسرعت مسیر بحران را تغییر دهد. اگر کانالهای ارتباطی میان تهران و واشنگتن یا میان تهران و میانجیهای منطقهای نتوانند در لحظه بحران فعال شوند، حتی عملیاتی که در ابتدا محدود طراحی شده است، ممکن است به جنگی گستردهتر تبدیل شود.
در این میان، نباید فراموش کرد که حمله پیشدستانه لزوماً به معنای دستیابی به ابتکار عمل نیست. چنین اقدامی ممکن است طرف مقابل را به واکنشی گستردهتر وادار کند و دامنه جنگ را به زیرساختهای حیاتی، مسیرهای انرژی و کشورهای منطقه بکشاند.
ماشه جنگ را چه کسی میکشد؟
در شرایط کنونی، شواهد موجود برای تعیین اینکه ایران یا اسرائیل در روزهای آینده آغازگر حمله خواهد بود، کافی نیست. گزارشهای آکسیوس و رویترز از ادامه آمادهسازی نظامی، اختلافات سیاسی و نگرانیهای امنیتی حکایت دارند، اما هیچیک بهتنهایی تصمیم قطعی یکی از طرفین برای آغاز جنگ را اثبات نمیکنند.
با این حال، خطر حمله پیشدستانه را نمیتوان نادیده گرفت. اسرائیل ممکن است از نگرانی درباره برنامه هستهای و توان موشکی ایران به این نتیجه برسد که تأخیر در اقدام، هزینههای آینده را افزایش میدهد. در سوی مقابل، تهران نیز ممکن است افزایش آمادگی نظامی آمریکا و اسرائیل را نشانه حملهای قریبالوقوع تلقی کند و برای جلوگیری از غافلگیری به اقدام نظامی روی بیاورد.
در هر دو سناریو، نتیجه میتواند خلاف انتظار باشد و اقدامی که با هدف بازدارندگی یا جلوگیری از حمله دشمن انجام میشود، به آغاز دور تازه جنگ تبدیل شود. پیامد چنین وضعیتی نیز به میدان نظامی محدود نخواهد ماند و اقتصاد ایران، امنیت کشورهای منطقه و بازار جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
خطر اصلی اکنون این است که جنگ نه با اعلام رسمی یک تصمیم، بلکه با زنجیرهای از تهدیدها، سوءبرداشتها و محاسبات اشتباه آغاز شود؛ وضعیتی که در آن هر طرف برای جلوگیری از ضربه نخست، خود به آغازگر درگیری تبدیل میشود.